خط داستانی
گرِیَم یونگ نوجوانی ناسازگار در حومه لندن دهه شصت است. او از مادرزنِش متنفر است اما به شیمی علاقه دارد و این دو گرایش با هم ترکیب میشود تا نقشهای شرورانه برای آرام آرام مسموم کردن او باشد. پس از مرگ مادرزن، او گناهکار شناخته میشود و به بیمارستان روانی فرستاده میشود که در آن پزشکی باستیانگیز تصور میکند میتواند او را درمان کند.