خط داستانی
در یک شهر کوچک، رقصنده اینگه ماریا تورسلی بسیار محبوب تماشاگران تئاتر است. پدرش یک استاد باله است و او را آموزش داده است. ستوان کنت فون آرنهایم عاشق او میشود. اما دوست دوران کودکیاش هارالد فون بودنشتاین نیز به او علاقهمند است. ستوان از پدرش خواستگاری میکند و برای ازدواج، درخواست آزادی از خدمت نظامی میدهد. مقامات و مادرش نسبت به رقصندهای که ستوان میخواهد برای او شغلش را فدای کند، پیشداوریهایی دارند. در همین حال، دوست قدیمیاش هارالد سعی میکند غم خود را فراموش کند که چرا اینگه او را انتخاب نکرده است. مادر ستوان شرط میگذارد که رقصنده برای همیشه از صحنه کنارهگیری کند.