خط داستانی
زنى به دلیل اشتیاق کنترل نشده به جوانان در رواندرمانی است. او داستانهای گذشتهٔ نامطلوبش را بازگو میکند از جمله اغفال یک نوجوان ثروتمند هنگام غیبت والدینش و دادن لذتی به یک دانشجوی انجمن. رواندرمانگر از مریض دیگری با همین مشکل سخن میگوید و از برخوردهای او با پاکزن استخر، تعمیرکار جکوزی، ورزشکار فوتبال و یک تازهوارد جوان ارتش میگوید. در نهایت بیمار و درمانگر با هم بهتر آشنا میشوند.