خط داستانی
نیکوزی تونی، مردی باکلاس و موفق اما درونگرا و در کشمکش با انتظارات فرهنگی و خانوادگی که با نیازهای عاطفی و جسمیاش تداخل دارد. او به رواندرمانش، دکتر استِیسی، میگوید با مردان قرار نمیگذارد، اما نمیتواند دوستباغهٔ خود ثابو را رها کند یا تعهد عاطفی که به او نیاز دارد به او بدهد.