خط داستانی
نای خانومتون در روستای کم همسایه مرز برمه به دنیا آمد. هنگامی که هنوز کودکی بیش نبود، روستایش توسط سربازان برمه ای مورد حمله قرار گرفت و او همراه با خواهر بزرگ ترش عی فرار کرد. عی از ترس دستگیر شد، در زمان تهاجم دزدان ربوده شد و به قتل رسید. خانومتون تنها فرار کرد و به روستا بازگشت تا با گریه و در دست گرفتن جنازه پدر و مادر قصابش که به همراه اجساد دیگر مردم روستا سوزانده میشدند، بنشیند. طبق آخرین دستوری که از پدرش کرد، خانونتوم به معبد پِکّا در کوهها میرود تا با راهب کونگ زندگی کند.