خط داستانی
ماریون آوسترلیتز فردی سرسخت است که این موضوع باعث ناراحتی شوهرش، دکتر فریتز آوسترلیتز میشود. در خانه آنها همیشه نوعی هیجان وجود دارد: این بار، ماریون سگی را که پارس میکند به خانه میآورد، برخلاف خواسته شوهرش؛ آن بار او خدمتکار پیر را آزار میدهد؛ سپس بلیطهای ترافیکی بیشماری از پلیس به خانه میرسد؛ یا صورتحسابهای بالای کلبههای لوکس توسط پستچی تحویل داده میشود. در نهایت، فریتز عصبانی میشود. در حضور دوستش، پروفسور اندرس، و مادر ماریون، یک دعوای بزرگ بین این زوج رخ میدهد.