خط داستانی
ریوییچ کارمند اداری با دوست دخترش کوتا درگیر نزاع می شود و در خیابان دنبال او می رود. در آن لحظه ضربهای خشن به پشتش میخورد و از هوش میرود. ریوئیچی با صدای کوتا از خواب برمیخیزد. ظاهراً او با کوتا به کنار دریا آمده و سال پیش با او آشنا شده اما...»