خط داستانی
مردی فقیر به نام آنجلیس کاتساویدیس و دوستش استراتوس که شنوایی ضعیفی دارد، از روستای خود خارج شده و به آتن میروند تا زندگی بهتری پیدا کنند. نماینده محلی آنها، لفتراکیس لائوسوتیرس، نمیتواند به آنها در پیدا کردن کار کمک کند، اما خانم الپینیکی کاتسیپودیوس آنها را به عنوان کارگران غیر ماهر در آژانس هنری خود استخدام میکند که همچنین به عنوان یک آژانس تحقیقاتی خصوصی فعالیت میکند. با این حال، در حالی که او آنها را مأمور میکند تا یک زوج غیرقانونی را دنبال کنند، در واقع میخواهد چشم یک افسر پلیس را که او را به اداره یک شبکه از فاحشههای سطح بالا مشکوک کرده، بزند. آنجلیس و استراتوس با موقعیتهای خندهدار متعددی روبرو خواهند شد، اما همچنین با کلیو، "دل طلایی"، آشنا میشوند. وقتی عموی ثروتمندش میمیرد، او آنها را استخدام میکند تا در کسبوکار خانوادگی که به ارث برده است، کار کنند.